تبليغاتX
یا بسم الله ...

هرچه پیش آید خوش آید ... ما که خندان می رویم

سلام ...

خوبی تو؟

اگه خوبی میخوام بگم یکی از رفقا حالش بده ... یکی از رفقای نت ...  

بدجور دعا میخواد ...

لازم به دعای لب تو داره واسه قوت گرفتن،میخوام یکم به دلت فشار بیاری از خدا براش سلامتی بخوای ...

میخوام دعا کنی براش ...

اما نه تو نماز ... چون بعضیا نماز نمی خونن ...

نه تو ذکر ... که بعضیا قهرن با خدا ...

نه با فکر و حرف زدن با خدا ... که بعضیا وقتشو ندارن ...

نه با گریه ... که بعضیا برا خودشونم دیگه اشکی ندارن ...

نه با راز و نه با نیازو نه با احساس و نه با ابلاس ... که بعضیا حسش رو ندارن ...

نه با سکوت ... که بعضیا با سکوت، نبض دلشون وا میسه ...

میخوام برا سلامتیش دوتا دونه ... فقط دوتا دونه صلوات بفرستی ... همین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اگه فرستادی  دمت گرم و....

اگه ام نه ...

 

حرف آخرم اینکه:

تو خیلی زود سرپامیشی ... خیلی زود میشی رستم ه شهر رفاقت ... منتظرتیم همه ... منتظر ... زود برگرد ...

یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 23:51 توسط حامد |

سلام...

اول حرفام بگم که...آپ بهونس،حرفی ندارم واسه گفتن...

دلم تنگ شد گفتم یه بهونه بزنم تو وبلاگم تا شماهارو از نو ببینم...

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه...کسی بد نباشه،کسی دل شکسته نباشه،کسی دل نشکسته باشه...

نمیشه ... میشه ... شاید شد ... اما نوچ!

اگه اون بالایی بخواد ... میشه.شد و نشدش دس اوس کریمه.

خیلی وقته منتظرم بشه،اما نمیشه،باشه خدا،باشه خدا ... باشه نشه ... .

شاید نباید بشه،شاید نشه بهتر از اینکه بشه،اما این چجورشه ...

من که فولاد نیستم،منم به خدا آدمم،خدااااااا منم آدمم،منم یکیم مثل بقیه ... .

دلم تنگه...

راستش....دلم تنگه...

دلم تنگه برای دنیایی که قدیمیا برام تعریف کردن...

دلم تنگه...برا آدمی که حرفش سند بود،مردی که قولش قد هزارتا چک و سفته می ارزید...

دلم تنگه...برا آدمی که وقتی پاتیل بود و پیل پیلی را میرفت،فوقش سبد میوه ی بقالیه محل و بهم میریخت،الم شنگه را نمینداخت...مزاحم ناموس کسی نمیشد...

دلم تنگه...واسه آدمی که وقتی می دید مزاحم ناموس ملت شدن،میرف جلو،وا نمیساد واسه تماشا...جون میداد بخاطرش...

دلم تنگه...واسه عاشقی که کوه میکند...برا دلبری که منیژه بود...منیژه ای که از تخت شاهیش گذشت و آواره ی کوچه پس کوچه های شهرش شد واس خاطر...بیژن...

دلم تنگه...واسه آدمی که وقتی اشتباهشو بهش میگی و جلوش وامیسی برنگرده نگه...امل،تو کجا زندگی میکنی،کجایی....عقب موندی...نگه این حرفو...

دلم تنگه...واسه پهلوونی که خودشو از تنگ و تا نمینداخت،واسه حفظ آبرو...آبرویی که الانه حراجش میکنن بعضیا...

دلم تنگه از دیدن آدمای جرت و قوز،از شیله پیله،از لش و لوش،از نارو،آدمای ناتو...

اینارو می خونین و پیش خودتون میگین..حامد...چقد...امل...یاحالا هرچیز دیگه...اما عب نداره،اگه باور اینا،یعنی قدیمی بودن،یعنی عقب موندن از قافله....من دوسدارم تو قدیما بمونم و از کاروون دنیا جا بمونم...

 

حرف آخرم اینکه:

رفاقت ارث نیست که بابتش میراث خورو ببرن زیر اخیه خیاله نارفیقا تخت ... .

یا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 0:38 توسط حامد |

سلام...

امیدوارم .. امیدوار باشی ...

میدونی تو فکر چیم ... ؟!

تو این فکر که ...

همین الانی که تو داری این حرفارو میخونی ...

یکی داره گریه میکنه و یکی داره ... میخنده.

همین الان یکی رو خوابوندن سینه قبرستون و یکی روآزاد کردن از رو تخت بیمارستون.

هیمن الان یکی بچش شد ... یکی بچش رو سپرد به اون بالایی.

همین الان واسه یکی تو زندون گلریزون را انداختن تا آزاد بشه از چاردیواریو یکی تو همون زندون،رفت پا چوبه دار ... .

همین الان یه دختر ... کنج اتاقش نگاش به پنجرس و داره رفت و اومد خورشید و ماه و میشماره تا ببینه کی وقت رفتن میرسه.

همین الانشم یه دختر تو جمع چنتا پسر داره میگه و میخنده ... .

همین الان یه پسر رو بوم خونه نشته داره سنگ ریزه پرت میکنه پایین و چشاشو دوخته به زمین و دل دل میکنه واس اینکه مثل سنگا خودشم ... .

تو همین وقتم یه پسر با چنتا دختر داره دل میده و قلوه میستونه.

همین چن لحظه پیش یکی رفت تو لباس دامادیو یکی تو لباس عروسیو چند قدم اونورتر،

یکی تو دفتر اسناد داره عقد نومه ای که چن وقت پیش بسم الله کردش باطل میکنه.

همین الانی که تو داری اینارو میخونی و من دارم مینویسیم اینارو ...

یکی عاشق شد ... یکی عشقش نفرت شد ... یکی زیر بار دوست داشتنش له شد ...

یکی دروغ گفت و دلبردو یکی واقعیت رو گفت و ... محو شد ... .

همین الان یکی واس پاک کردن اشکش هزارون نفر رو داره و یکی ...

ایناس زندگی ... همین چن خط ... همینه که میگن زمین میچرخه ...

 

حرف آخرم اینکه:

خدا ... تو همه چیت خوبه اما یه اشکال خیلی خیلی بزرگ داری ...

اوس کریم ... صبرت ناجور زیاده ... ما آدمیم ... ما کل وجودمون بسته به یه دل اندازه مشت که گذاشتی تو سینمون ... پس هوامونو داشته باش ...

یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 14:21 توسط حامد |

به رسم ادب ... سلام.

نمیدونم چی بنویسم،اما دلم ناجور دلش نوشتن میخواد!

نمیدونم،نمیدونم،من نمی دونم ... .

من نمی دونم گرفتار تقدیر و قسمت خدام یا اسیره فکر و منطق خودم!!

خدا قسمت اینه؟فکر و منطق چیه پ ؟

اگه تقدیر اینه پس تلاش واس چیه؟

یه نموره باز دلم هواتو کرده ... گریه.

الانه که دارم می نویسم یجورایی داغونه فکرم!تند تند دارم می نویسم.

غلط املایی داشتم؟اگه داشتم رسم الخط ه حالم اینه الان!

با توام ... با تو،آره تو ... حال من با باد و بارون و ابر و مه و خورشید ردیف نمیشه.

تو باس یه کاری بکنی،باید یکاری کنی که خوب شه نبض دلم.

بارون با اون بارون بودنش که زمین و آسمون محتاجشن!برا ریختن خودش به ابر محتاجه!

اوقت من به ابر محتاج نباشم! ... توام حتمی واس کسی ... نفسی.

پس ببین واس کدوم بارون میتونی ابر باشی ... .

ببین واس کدوم بیایون میتونی رویای آب باشی نه سراب... .

این حرفارو زدم،اما خداوکیلی نبندینش به عشق و عاشقی و اینا!

نه من مجنونم،نه ابر لیلی!

یکم آرومترم،نوشتن خوبه ... اونم تو ناکجا آباد!شرمنده تند حرف زدم.

 

حرف آخرم اینکه:

حال و روزگار دنیا اگه زشته ... نزا زشتیش زشتت کنه تورو!

یا علی

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 23:30 توسط حامد |

سلام ...

هرکدوم از ماها عاشق یه چیزی هستیم واز یه چیزی خوشمون میاد ... .

یکی از گرما ... یکی از سرما ... .

یکی از تو راه بودن ... یکی از به مقصد رسیدن ... .

یکی از تنهایی ... یکی از شلوغی ... .

یکی از صدای بلند و یکی از صدای آروم ... .

یکی از پاپ ... یکی از رپ ... یکی از شعر عرب!

یکی از بهارو یکی از خزون ... یکیم از سرمای سینه سوز زمستون... .

یکی از جناب ... یکی از شما ... یکی از تو ... یکیم از هوی!

اینا مهم نیستن ... مهم نی از چی خوشمون میادو از چی بدمون ... .

مهم اینه که بخاطر همدیگه از چیزایی که بدمون میاد،خوشمون بیاد... .

راسی ... اینجا کامنت و لینکا اسم و نشونی ندارن ...دلخور نشی یه وقت.

 

حرف آخرم اینکه:

خیلی وقتا تو که از بارون و خیس شدن بدت میاد ... باس بخاطر یکی دیگه ... زیر بارون بدون چتر واسی ... تا خیس شی ... به این میگن ... دوست داشتن.دوست داشتن یعنی بخوای بری ... اما بخاطر یکی دیگه بمونی.

یا علی

+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 16:43 توسط حامد |

از نو ...

از نو بازم سلام ...

شاید برای  توام اتفاق افتاده ... اینکه یه آدم دیگه ای بشی ...

اینکه فرق کنی با چیز یکه قبلا بودی ...

بشی یه آدم و یه اخلاق دیگه ...

اینکه بشی ... همرنگ جماعت ...

بعد یهو چشاتو وا کنی ببینی ... ای داد ...  من کجام!!؟؟چی شدم؟؟!!

شدم چیزی که ازش بدم میومد ... شدم چیزی که نباس میشدم ... اما شدم!!

من چشامو نم نم باز کردم ... شاید خیلی اشتباها کرده باشم ...

شاید خیلی حرفا زده باشم ...

شاید خیلی چیزارو ندیده و نشنیده باشم تو این مدت ...

اما دارم میرم ... میرم چن روز خودمو بدم به دست ...

گاهی برا اینکه چشات باز شن باید یکی کمکت کنه ...

من میخوام چشام باز شن ...

میرم  و وقتی برگردم مطمین باش ... چیزی هستم که قبلا بودم و دوست داشتم ...

این سری حرفی برای آخر آپم ندارم ...

فقط خوشحالم که این عوض شدن ... حرف آخرم نبودونیست ...

حرفای آخرم هنوزم تو سینم دفنن ... همشونو میریزم بیرون ... همه شونو ...

نکنه توام هنوز مث خود من ... حرفای نگفته تو دلت زیاده .

نکنه توام هنوز مث خود من ... خنده از روی لبات شده پیاده .

یا علی

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:44 توسط حامد |

سلام ...

فک نکن دلتنگ وبلاگم ... یا دلتنگ دنیای نت ...

اگه می بینی اینجا باز داره خط خطی میشه ... دلیلی نره ...

چون دلیلی نداره دعوتت نکردم پس اگه اومدی دیدی هستم ... و دعوت نکردم دلخور نشو..

واس کامنت دادنم خودتو اذیت نکن چون ... تائیید نداره ...

اینجا ... فقط ... ببین!!

زشتیای دنیا برام تموم شده،دیگه هرچی هس خوشگلیه!!

دلخوش به خوشیه لحظه هاییم که تو انتظار لحظه ی بعدی میگذرن.

دلخوش به جواب کنکورم.نه واس خودم ...

دلخوش به یه خط شعرم که میگم و ...

دلخوش به اینم که هنو سرپام با وجود حرفاییه که شکستن دلمو ...

دلخوش به تاوان دادن آدمام ...

دلخوش به حکمت و رحمت و قدرت و مهر و محبت خدام ...

آره من ... دلخوش به همین چن خطم ...

تو ...  دلخوش باش ... واس دلخوشیت دارم می نویسم ...

 

حرف آخرم اینکه :

دلخوشی اونی نی که فک میکنی،دلخوشی گنده نمیشه،دلخوشی یعنی ... نقاشیای تو اتاقم و دوتا چشم ... رو به دریا ... دلخوش باش به معرفت خودت ... که خدای تو معرفت خودته.

یا علی

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 20:52 توسط حامد |

رفیقان آمدند ...

دشمن به فریادم برس ...

اینجا گاهی همیشه آپ میشه ... گاهی همه چیش پاک میشه و از باز از نو ... این بار چندمه که باز آپ میشه ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:9 توسط حامد |